خرید بک لینک

درباره سایت

عاشقانه های دور

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه از این سرگشتگی بیزارم و بیزار ولی راه فراری نیست از این دیوار برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود در این سرداب ظلمت نور راهی بود در این اندوه غربت سرپناهی بود شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

 

 اگر قرار باشد چشم هایت

  اینگونه جادویم کنند

 از ھمین آلان تآ ھمآن ھمیشه ات

 قافیه رآ باخته ام !

 

برچسب: عاشقانه های دور , لعبا , نویسنده: لعبا تاريخ: جمعه 20 تير 1393 ساعت: 15:45

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه